سبد خرید

داستان سیاوش

سیاوش را کجا میسوزد آتش❤
بعد از آنکه سودابه با مکرهای پی در پی موفق نشد سیاوش را به دام اندازد،و همچنین کاوس طبق نظر اختر شناسان سیاوش را بیگناه دانستند سودابه به کاوس گفت:
اخترشناسان ازترس سیاوش اینرامیگویندچون پشت اورستم است.کاوس ھم
باسودابه گریه کرد.
فردای آن روزکاوس موبدان رافراخواندوآنان گفتندفقط
آتش است که گنھکاررارسواخواھدکرد.کاوس دستوردادصدکاروان ھیزم
گردآورده وآتش افروختن آغازکردند.سودابه بربام کاخ رفت وآن آتش راکه
افروخته بودبه چشم دید.سیاوش باجامه سفیدسواراسب سیاه دردریای آتش می
تاخت ومردم میگریستند.
زآتش برون آمد آزاد مرد                 لبان پرخنده به رخ ھمچو ورد

کاوس سیاوش رادرآغوش گرفت وسه روزجشن گرفتند.روزچھارم سودابه را
آوردند وکاوس دستورداد اورا بدارآویزند.سیاوش فکرکردکه بعدا ًشاه ممکن
است پشیمان شده واورامقصربداند.بنابراین پیشرفت وازشاه خواھش کرد
که سودابه رابه اوببخشد.کاوس دردل خودبه دنبال آن بودکه مگرکسی
وساطت کند.
بھانه ھمی جست زان کارشاه         بدان تا ببخشدگذشته گناه
دیری نپائیدکه دوباره سودابه شھبانوی حرم شدوبازھم اندیشه کاوس رادر
دست گرفت ودرنھان سخنانی نادرست به کاوس میگفت تادل اورابا سیاوش بد کند.
آنقدرگفت وگفت که دیگر مکانی برای سیاوش نزد او و درایران زمین باقی نماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری ...